| |
| |
|
|
|
بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني را كه به اندازه تنهايي من جا دارد بردارم
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم
هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد
هيچ كس زاغچه ای را سر يك مزرعه جدی نگرفت
بوی هجرت مي آيد ، بالش من پر آواز پر چلچله هاست
بايد امشب بروم . . .
کفش هایم کو ؟
خدا حافظی از هر نوعش سخته خیلی برام سخته دل کندن... دل کندن از کسی که با تمام وجود دوسش دارم. سخته خیلی سخته اصلا باورم نمیشه اینجوری با من تا کنه اما خواب نیستم دارم با تمام وجود تحقیر و تنهایی رو حس می کنم کار خوبی نکردی ولی قبول دارم مقصر من بودم نباید بهت اعتماد میکردم زیر ÷اهام خالی شده حس عجیبی دارم انگار بین زمین و آسمون معلقم دستام یخ بسته حتی نمیتون این چن کلمه رو تایپ کنم اما بدون هیچ وقت نفهمیدی علاقه ی من به تو از چه جنسیه هرگز هم نخواهی فهمید فقط به انتظار روزی که برگردی صبر میکنم
بچه ها ممنون از همتون که تو این چند مدت تنهام نذاشتین
وبلاگ یه مدت تعطیله نپرسید تا کی چون نمیدونم
اگه کسی ذوق داره که به جای من آپدیت کنه بگه تا پسورد وبلاگو بهش بدم
دعا کنید که انتظارم زودتر به سر برسه تا منم برگردم خیلی دوستون دارم با تمام احساس و با تمام وجودم برای همتون آرزوی موفقیت دارم   
|
|
| |
|
|
|
|
|
|