حرفهای پرتقالی
تن عريون باغچه چون بيابون ........ درختا ، با پاهاي برهنه زير بارون ....................... چه سخته مرگ گل براي گلــدون نشستن بي بهانه ، واسه هم قصه گفتن عاشقانه ....................... بايد تنها بمونه قلب گلدون ....................... نشستم زير بارون زمستون براي تو قشنگه پشت شيشه ........ بهاره زمستونها براي تو هميشه ....................... كه باشه لحظه چشم انتظاري نشسته رو ايوون ، گلهاي كاغذي داري تو گلدون ....................... ببيني تلخ روزهاي جدايي مث من كه بي تو نشستم توي روياي رهايي چه بگویم؟ سخنی نیست من برگشتم البته دعاهام مستخاب شدنا خوشحالم خیلی خوشحالم اما نمیدونم این دفعه دیگه بعد از چند روز دوباره میذاره میره کاش دیگه نره طاقت ندارم به خدا البته نه که همین الان فک کنی دوباره روز از نو روزی از نوهاااااااااااااااااا این دفعه هرچی تو بگی باشه گلم؟ فقط این دفعه زیاد به پرو پات نمیپیچم چون وضعیتت واسه کنکور حساسیت داره درکت می کنم راستی بچه ها من دانشگاه قبول شدمااااااااااااااااااااااااااااااااااا مهندسی مکانیک زاهدان ( ولی نرفتم ) می خوام بخونم واسه سال دیگه اگه خدا بخواد فعلا بای بای بازم میام
زمستون ،
نمي دوني تو كه عاشق نبودي
گل و گلدون چه شبها ،
چه تلخه ، چه تلخه
مث من كه بي تو
زمستون ،
تو مثل من زمستوني نداري
گلدون خالي نديدي ،
تو عاشق نبودي
می وزد از سر امید، نسیمی؛
لیک تا زمزمه ای ساز کند
در همه خلوت صحرا
به روش
نارونی نیست
چه بگویم؟ سخنی نیست
***
پشت درهای فرو بسته
شب از دشنه دشمنی پر
به کنج اندیشی
خاموش
نشسته ست
بام ها
زیرفشار شب
کج،
کوچه
از آمدو رفت شب بد چشم سمج
خسته ست
***
چه بگویم ؟ سخنی نیست
در همه خلوت این شهر،آوا
جز زموشی که دراند کفنی
نیست
ونذر این ظلمت جا
جزسیا نوحه شو مرده زنی
نیست
ورنسیمی جنبد
به رهش نجوا را
نارونی نیست
چه بگویم؟
سخنی نیست...
![]()
من راجع به خیلی چیزا تجدید نظر کردم بعدا خودت متوجه میشی ![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

