تبليغاتX
حرفهای پرتقالی


حرفهای پرتقالی

متوقف نشو.....حركت كن......جاري شو تو براي تغيير آفريده شده اي

پس از تغيير و دگرگوني هراسي نداشته باش

در تو روح خدا جريان داردو درون تو بي نهايتي نهفته است.

خودت را بهتر بشناس تا خدا را بهتر بشناسي

عشق الهي در تو جريان دارد آن را درياب

و در لحظه لحظه ي زندگي ات از آن بهره من شو

بدان كه تو لياقتش را داري

عاشق باش... عاشقي پاك....و عشق را آگاهانه انتخاب كن

عشق وجودت را همواره قدرتمند تر از گذشته بدان

چون جزئي از خدا در درون توست.وابسته ي اين دنيا نباش

خود را رها كن از هر آنچه تو را از عشق دور مي سازد

قدر خود را بهتر بدان ماموريتي الهي بر دوش تو سپرده شده است

آن را فراموش نكن. و همواره مطمئن باش بزرگترين حامي و پشتيبان را داري

پس به ماموريت خويش فكر كن و با عشق قدم در راه زندگي بگذار

بگذار همه چيز ازنو دوباره شروع شود

متولد شو اينبار با چشمي بينا به دنيا بنگر

و عشق درونت را درياب بدان تو براي كامل شدن به اين دنيا آمده اي

پس با عشق زنگي كن... از همين لحظه....

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 11:54 توسط شیوا| |

سلام ببخشید اگه من خیلی وقته واستون چیزی ننوشتم. واقعا تو یه جریانایی افتاده بودم که اگه نگم فکر کنم خیلی بهتر باشه.راستی یکی از دوستاي خوبم ویدا جون تازه وبلاگش رو ساخته امیدوارم که اونم از لطف خودتون دور ندونید و بهش یه سری بزنید. من همین جا براش دعا می کنم که وبلاگش همیشه روبه راه باشه . برای همتون آرزوی موفقیت می کنم و در آخر یه چیزی بگم تا یادم نرفته، اونم این که یه شعر گفتم که براتون می نویسمش البته تقديمش مي كنم به بي همتا ترين دوستم كه خودش مي دونه. اگه خوندید که حتما می دونم می خونید برام اشکالاشو بگیرید بی زحمت.قربون همتون تا بعد که بیام.....................

 

دل من جنس بلور

دل تو جنس یه صخره ست

دل تو سخت و بزرگ

دل من اسیر درد و انزجار

دل سخت و پر از نفرت تو

بی خبر بود ز غم و درد دلم

بی توجه به من و بودن من بود دلت

دل نازک غم دیده ی من

بارها از برایت نالید

بارها خود را گم کرد

بارها هدف خشم دلت گردید

اما...........

برایت سوخت

برایت می سوخت

می سوخت که حیف از تو احساس لطیفت

که به یغما رفته

حیف از تو و آن روح بلندت که

پرید از پس پرچین بلندی چون مهر

همچنان نیز خواهد سوخت

خرد خواهد شد

ذوب خواهد شد

لیک تو را از یاد نخواهد برد

تو را آن گونه که بودی

سرشار از شور و لطیف،

نه اینگونه پر از نفرت و سخت

در دلم خواهم داشت

تا همیشه تا ابد

.....................................

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 20:5 توسط شیوا| |


Design By : Night Skin