حرفهای پرتقالی
همیشه روزای بارونی رو دوشت داشتم ، همیشه وقتی بارون می بارید یه حس خیلی خوبی بهم دست می داد . دلم می خواست تا ابد زیر بارون بمونم. اون روزی رو که من از این رو به اون رو شدم یادت میاد ؟ نه .مطمئنم که یادت نمی یاد . هیچ کس یادش نمی یاد .ولی من خوب یادمه اون روزی که همه چیز باعث شدن کارای جدید تری انجام بدم، یه روز بارونی بود .بارونش کهنه شده بود ، مال آخرای زمستون بود.چه بوی خوبی گرفته بودن اون روز خیابونا، بوی خاک نم خورده.اون روزا همه جا نیاز به تازگی موج می زد ،آخه عید داشت میومد. با اینکه روزای سال کهنه شده بودن، ولی باعث نشدن که من کهنه تر بشم. همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد . من هم خیلی سریع تحت تاثیر قرار گرفتم .آخه میگن دخترا زود جو گیر میشن. راست هم میگن ،اونم دخترای خردادی دمدمی مزاج.... ولی با تازه شدن سال و سپری شدن چند روز ازسال جدید، فهمیدم نباید به این چیزا دل ببندم. نباید بارونو دوست داشته باشم.فهمیدم که این چیزایی که تا حالا داشتم مال خودم نبوده ، مال یه آدم دیگه س . چقدر زور داره وقتی بفهمی چیزی که دوسش داری ،مال خودت نیست!!! البته تو این دنیا هیچ چیز مال هیچ کس نیست.حتی جون آدمو یه روزی ازش میگیرن. بعد از اون روز که از دستش دادم رفتم دنبال یه چیزی که مال خودم باشه . درست همون جایی دنبالش می گشتم که قدغن کرده بود. پیداش کردم، فکر کردم مال منه، برش داشتم دیدم اسم یکی دیگه رو روش حک کردن . با عصبانیت پرتش کردم دور.هنوز یه شب از اون ماجرا نگذشته بود که دوباره سر و کله بارون زده ش پیدا شد(همونی که چون برا من ساخته نشده بود، گمش کرده بودم) این دفعه بیشتر بهش دل بستم با اینکه می دونستم مال من نیست. ولی می خوام همیشه داشته باشمش. هر چند می دونم یه روز بارونی،تو یه غروب دلگیر، که این دفه بارونش مثل مروارید رو تن شقایق می باره، با بی رحمی تمام، اونو از من میگیرن عشق آوازه ی دنیاست اگر بگذارند چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند من از نقطه نظر های دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند ........................ قربون همتون برم. من امروز از هم روزای عمرم خوشحال ترم. بعدا میگم چرا به وب داداشی ما هم یه سر بزنید. www.golpesar536.tk میدونید چیه ؟ یه بار سر کلاس فیزیک نشسته بودیم و منم که طبق معمول همیشگی حالم سر جاش نبود با خودم داشتم یه چیزایی میگفتم که یه لحظه فکر کردم بیارمشون رو کاغذ. اگه مایلید برا تون نوشتم .بخونید
كـــــــــــــــــــــاش .............. منم يك غشق فرسوده كه ميدانم كسي يادم نخواهد كرد منم آن ابر پاييزي كه مي بارم هم اينك از غم بسيار منم يك دل، دلي بسيار غم ديده من هستم ، ليك احساسي مرا نيست من هستم ، ولي گويي كه در ظلمت خسته ام ، خسته از فرسودگي ها خسته از نيرنگ ، غم ، بيهودگي ها كاش بودم دريا كاش بودم بركه كاش وسعت داشتم كاش بودم هر جا كاش بودم گل ، كاش بودم شمع كاش مينــــــا بودم ، كاش مــــريم ، كــــــاش..... كاش پروانه بر گرد من ميگشت ، هم چون گل هم چون شمع كاش مثل يك افسانه بودم مثل يك قصه كاش بودم و تنها نبودم، مي زدم فرياد مي نمودم رخ كاش بودم يك مهاجر مي گرفتم ره به سوي منزلي ديگر تا كه باشم همچو مينا ، همچو مريم ، همچو شمع در پناه بال پروانه ..................... امروز از همه روزای عمرم خوشحال ترم .تا به حال اینقدر برای موضوعی مثل ریاست جمهوری نگران و مشوش نبودم .چون که من تازه امسال اولین رای خودمو به صندوق انداختم و خوشحالی من به خاطر اینه که تو هر دو دوره به کسی رای دادم که شایسته بود و تونست بیشترین رای رو با توجه به تبلیغات سویی که در موردش میشد، کسب کنه وبالاخره به ریاست جمهوری برسه.من توی عمرم از هیچ آدمی به اندازه آقای احمدی نژاد (رئیس جمهور عزیزمون)خوشم نیومده بود .واقعا و از صمیم قلبم بهشون تبریک میگم و امید وارم که بتونن همه کارایی رو که تا حالا قول داده بودن انجام بدن .با امید موفقیتشون در این عرصه ی مهم.. خدایی از خستگی حال آپ کردن نداشتم . ببخشید خلاصه که ما هم دوباره اومدیم دوستان عزیز. دلم واسه همتون قده یه عدس شده بود بازم اگه بشه میام آپ میکنم. کلی حرف دارم باهاتون.این چند وقته چه کارا که نکردم فعلا بای
................![]()
برای اولین بار تو زندگیم ، یه حس تازه ای بهم دست داد.یه حسی که باعث شد بفهمم که خیلی چیزا رو دوست دارم.خیلی چیزایی که دلم نمی خواد هیچ وقت از دستشون بدم. با خودم خیلی فکر کردم. آخرش هم به یه نتیجه رسیدم. یه تصمیم گرفتم که به خیال خودم بزرگ ترین تصمیم زندگیمه.به این نتیجه رسیدم که همه ی چیزایی رو که آدم داره ، از بین میرن حتی خود آدم.(خیلی فکر کردما البته تنهایی). و البته چیزایی رو که آدم بیشتر دوست داره زودتر از آدم گرفته می شن( و باز هم به تنهایی پی بردم) و این دلیلی بود برای اینکه من تصمیم بگیرم ، تصمیم بگیرم که قدر چیزایی رو که دارم بدونم.هر چیزی که دارم رو وقتی هست احساسش کنم و با تمام وجودم لمسش کنم و بفهمم که هست، نه وقتی که دیگه دیر شده و نمی شه چیزای از دست رفته رو دوباره به دست آورد.تصمیم گرفتم که تو تمام عمرم هیچ کاری رو نیمه تمام ولش نکنم و همیشه تا آخر هر راهی رو برم. حتی اگه به قیمت جونم تموم شه. البته نه هر کاری. کاری که بدونم برام بهترین نتیجه رو داره.دلم می خواد خدا بهم کمک کنه که بتونم به هدفام برسم. راستی دارم واسه کنکور هم از حالا خودمو آماده می کنم.وای خدا چرا کنکور اینقدر مهمه؟؟؟؟؟! یه چیز دیگه ، واسه آبجی ما هم دعا کنین که تو مسابقه 24 تیر بتونه یه کاری بکنه . آخه انتخابی تیم ملی دارن. خدایا بهش کمک کن که بشه عضو تیم ملی. راستی ما هم داریم راه آبجی بزرگه رو می ریم.از هفته پیش با هم می ریم اسکواش تمرین می کنیم. کم کم دارم پای گندمو می ذارم تو کفشش .آخه می گن پیشرفتم عالی بوده. خدارو چی دیدین ، شاید یهو نایب قهرمان استانو (خواهرم) شکست دادیم شدیم قهرمان.............البته شتر در خواب بیند پنبه دانه و ادامه ش.بگذریم براتون کلی آرزوی موفقیت می کنم. و امیدوارم که از هر جای این مملکت این وبلاگ رو خوندین خدا به فکتون رحم کرده باشه و به خاطر روده درازیای من پیاده نشده باشه. قربونت برم تا بعد که دوباره جو بگیرتمو بیام اراجیف ببافم براتون....
![]()
و من هم که در جوابت گفتم که بعضیا ارزش خدا حافظی رو هم ندارن پس بهتر دونستم فضای وبم رو الکی پر نکنم.
خیلی خوشحال شدم از دیدینت.بازم برام آف بذار .در ضمن هر وقت رفتی بگو تا وبلاگت رو خودم برات آپ دیدت کنم . بازم ازت یه دنیا ممنون.![]()
در ضمن از ترانه جان هم برای ژیامشون تو مطلب قبلی تشکر می کنم
![]()


![]()
![]()
خدایی حال کردم با این امتحانا خوب دادم همه رو.
بگذریم طولانیه سر فرصت میگم.![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


