میدونید چیه ؟ یه بار سر کلاس فیزیک نشسته بودیم و منم که طبق معمول همیشگی حالم سر جاش نبود با خودم داشتم یه چیزایی میگفتم که یه لحظه فکر کردم بیارمشون رو کاغذ.
اگه مایلید برا تون نوشتم .بخونید
كـــــــــــــــــــــاش ..............
منم يك غشق فرسوده
كه ميدانم كسي يادم نخواهد كرد
منم آن ابر پاييزي كه مي بارم هم اينك از غم بسيار
منم يك دل، دلي بسيار غم ديده
من هستم ، ليك احساسي مرا نيست
من هستم ، ولي گويي كه در ظلمت
خسته ام ، خسته از فرسودگي ها
خسته از نيرنگ ، غم ، بيهودگي ها
كاش بودم دريا
كاش بودم بركه
كاش وسعت داشتم
كاش بودم هر جا
كاش بودم گل ، كاش بودم شمع
كاش مينــــــا بودم ، كاش مــــريم ، كــــــاش.....
كاش پروانه بر گرد من ميگشت ، هم چون گل هم چون شمع
كاش مثل يك افسانه بودم
مثل يك قصه
كاش بودم و تنها نبودم، مي زدم فرياد
مي نمودم رخ
كاش بودم يك مهاجر
مي گرفتم ره به سوي منزلي ديگر
تا كه باشم همچو مينا ، همچو مريم ، همچو شمع
در پناه بال پروانه
.....................
